مرداد - تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 16:02
صبح که برمی خیزی کسانی پیش از تو برخاسته اند ، پیش از تو مرگ هایی اتفاق افتاده است و شادی هایی.پیش از تو واژه ها مستعمل یا چروک شده اند.پیش از تو عده ای می دوند و عده ای رسیده اند انگار.صبح که می شود چیزهایی در شب جا می ماند.حرف ها همانند.ما همچنان منتظریم کسی بیاید.کسی برود.صبح می شود و خورشید می آ...
مثل خود سنگ - تاریخ: 1396/4/27 ساعت: 19:03
دقیقا مثل خودسنگ.نمی توانم فرو بدهم.
عادت کرده ای - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 9:56
چیزی نمی خواهد.تنها بلند شو این در را ببند.چیزی نگو.
مرا ببر. - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 9:56
به آن سایه روشن ابرها. به آن زیرانداز که رویش کتابی یا دفتری نهاده ای. به آن بطری خالی. به آن درخت ها که در گردش دوربین می چرخند. به آن لبخند سرخوشانه در آفتاب سیاره ای دیگر به نام زمین. به روشنای آن جام که برمیز نهاده ای.آن سرخ.آن سبز. آن آرزوهایی که عوض نخواهم کرد. به آن تمنا. + ; ٥:۳٩ u200eق.ظ ; ...
آن موی بی رحم پریشان را. - تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 23:44
وواژه های بیشتر آشنا به گریه وقتی تو چشم می گردانی.
دلداری - تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 23:44
مشاهده یادداشت خصوصی
که سرم تو برگرفتی به کنارخود نهادی - تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 23:44
شاید باید آن قادرمطلق می شدیم.که بگوییم و بشود.یا بیندیشیم و بشود.یا مثل گیاه که میل به روییدن دارد از دانه بودنش در دل خاک و کم می شود که نروید.تقریبا می شود که آب و نورش را داشته باشد( جمله های داغان! ).یا لااقل خیالمان آسوده که شاید روزگاری بشود.مثلا دوباره برخیزیم از خاک و ببینیم کنار هم برخاسته...
خوشا وقت قبای می فروشان - تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 4:23
نه خیال کوهی در دل مه آلود جنگل های ولایت من ، نه قطره های آب که از کمرکش کوه در غرش ریزش چشمه های سپید بر چشم هایم می نشست نه شب هایی سرخ از آتش کلچال ها ، نه راه های کویر  و نه درخت های برگ رقصان تبریزی ها نه شب یک خاطره ی دور از سفرنامه ای که  نوشته ام نه باد و برگ ریزان ماهان و چای و گ
نود و شش - تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 4:23
مشاهده یادداشت خصوصی
گسل - تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 4:23
مشاهده یادداشت خصوصی
درخت سبز داند قدر باران - تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 4:23
دنیای متعادل وارونگی ها.آسوده باور می کنیم و آسوده باور نمی کنیم.وارونگی هرآنچه می پنداشتیم لابد حقیقت است.انباشته شده ایم .تورم من های فراوان گزافه گوی.سربه راه هیچ چیز نیستیم.چه چیز مگر می تواند؟! سردرخویش فروبردن هم رهایمان نمی کند.
مشتی خاک - تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 7:49
مشاهده یادداشت خصوصی
شادمانی - تاریخ: 1395/10/22 ساعت: 13:15
هم کلام شدن با آدم هایی که ناشناسشان هستم. اتاق های تمیز.ظرف های شسته.دکتر که می گوید خوب می شوید.دیدن تصویر تو ناگهان بر صفحه ی گوشی.بالبخندها.با دست بردن سوی موهها.به چشم ها.هوای سرد بدون شال.سوپی که برایم پخته ای.دستی که می خواهم حلقه کنم بر گردنی .چشمی که می خواهم ببوسم.کتاب هایی که خریده ام.شعر...
یادم آمد - تاریخ: 1395/10/22 ساعت: 13:15
دلم برای شعر تنگ شده بود.شده است.تا حد گریه.تا حد فشردن دستانی ناشناس.تا حد آغوش هایی هرچه باد.برای مهربانی واژه هایش.برای دستی که دورم حلقه می شد.برای نرفتن هایش.اما از من رفته بود.رفته است.ما برای هم بی واژه  ، بی قول بودیم .اما از من رفته بود .رفته است تا بی پناهی .
فعل تمام جمله است. - تاریخ: 1395/10/22 ساعت: 13:15
به گریه تو را. از یادم . به گریه تو را. در تمنایی که. این ذره ذره ذره. به گریه تو را رفته ام. از یادم تمام شو. در تمنایی که می میرانی ام. این ذره ذره ذره که منم.  
بیستم دی ماه نود و پنج - تاریخ: 1395/10/22 ساعت: 13:15
شدم زعشق به جایی که عشق نیز نداند رسید کار به جایی که عقل خیره بماند هزار ظلم رسیده زعقل گشت رهیده چو عقل بسته شد اینجا بگو کی اش برهاند؟ دلا مگر که تو مستی که دل به عقل ببستی که او نشست نیابد تو را کجا بنشاند؟ متاع عقل نشان است و عشق روح فشان است که عشق ، وقت نظاره ، نثارجان بفشاند هزار جان و دل و ...
بیگه رسیدی - تاریخ: 1395/10/22 ساعت: 13:15
آتشی دیگر و جانی دیگر می خواهم.بس بی جانم.بی هیمه مانده ام.بی شعله می سوزم و شعله می خواهم.شعله هایی که خاموشم کنند.که دیگر و هرگز نخواهدم جز آتش.جز آتش.جز آتش.پای هر درخت به خاک روم.
دوشنبه - تاریخ: 1395/10/2 ساعت: 9:26
نباید سخت باشد.نباید نروم.نترسم.بداند.نگویم . بداند.
تو را خانه کجا باشد؟ - تاریخ: 1395/10/2 ساعت: 9:25
کتاب ها شبیه هم شده اند.قصه ها.آدم ها.توضیحات.تفصیلات.عکس ها.حس ها.خنده ها و اشک ها.حالم بد می شود از این همه.باید روزهایی تعطیل شوم.روزهایی نباشم این وسط.بروم جایی دیگر و همانجا پنهان شوم.نه روز باشد و نه صبح.نه حرف.نه کسی بیاید و نه کسی برود.
(بدون عنوان) - تاریخ: 1395/10/2 ساعت: 9:25
نه کسی بیاید.نه کسی باشم.از پله ها نترسم.از درهایی که باز می شوند.از پنجره های رو به هرکجا.

برچسب‌های مرتبط

دوشنبه تاجیکستان | دوشنبه بازار استانبول | تو را خانه کجا باشد | نباشد عیب پرسیدن تو را خانه کجا باشد | الا ای ماه تابانم تو را خانه کجا باشد | بدون عنوان بولس جورج | بدون عنوان السودان | بدون عنوان | اگر در خواب می دیدم | خواب بودم خواب میدیدم