خرید بک لینک

شدم زعشق به جایی که عشق نیز نداند

رسید کار به جایی که عقل خیره بماند

هزار ظلم رسیده زعقل گشت رهیده

چو عقل بسته شد اینجا بگو کی اش برهاند؟

دلا مگر که تو مستی که دل به عقل ببستی

که او نشست نیابد تو را کجا بنشاند؟

متاع عقل نشان است و عشق روح فشان است

که عشق ، وقت نظاره ، نثارجان بفشاند

هزار جان و دل و عقل گر  به هم تو ببندی

چو عشق با تو نباشد به روزنش نرساند

هرآن که بالش دارد زآستان عنایت

غلام خفتن اویم که هیچ خفته نماند

مولانا

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 13:15

صفحه بندی