خرید بک لینک

نه خیال کوهی در دل مه آلود جنگل های ولایت من ، نه قطره های آب که از کمرکش کوه در غرش ریزش چشمه های سپید بر چشم هایم می نشست

نه شب هایی سرخ از آتش کلچال ها ، نه راه های کویر  و نه درخت های برگ رقصان تبریزی ها

نه شب یک خاطره ی دور از سفرنامه ای که  نوشته ام

نه باد و برگ ریزان ماهان و چای و گریه و لبخند

نه بعدهایی که نمی دانم چقدر بعد

نه اکنونی که نمی دانم ما کجاو دلمان کجا

نه سکوتی که در هیاهو آشفته ترمی خواهدم  نه حرف هایی که گفته ام بی خیال گفتن و نوشتن

حالا تنها دلم رفیق

تنها آن اندوه که هر جا دربه در بود و ته ذهن های  هزاران سال پیشم به جستجو 

حالا دیگر صبوری پر اضطراب مبادا نباشد و مبادا نرویم

مبادا آخرمان باشیم این روزها که نفس نفس زنان رسیده ایم و ندانیم چه کنیم این همه دلتنگی آغوش و خواهش و حرف را

حالا دلم رفیق

دلم گریه

دلم خنده دلم  تو

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 4:23

صفحه بندی