خرید بک لینک

صبح که برمی خیزی کسانی پیش از تو برخاسته اند ، پیش از تو مرگ هایی اتفاق افتاده است و شادی هایی.پیش از تو واژه ها مستعمل یا چروک شده اند.پیش از تو عده ای می دوند و عده ای رسیده اند انگار.صبح که می شود چیزهایی در شب جا می ماند.حرف ها همانند.ما همچنان منتظریم کسی بیاید.کسی برود.صبح می شود و خورشید می آید از گوشه ی آسمان راه رفته اش را برگردد.

+ ; ٥:٠٦ ب.ظ ; ۱۳٩٦/٥/٢

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 16:02

دقیقا مثل خودسنگ.نمی توانم فرو بدهم.

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 19:03

چیزی نمی خواهد.تنها بلند شو این در را ببند.چیزی نگو.

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 9:56

به آن سایه روشن ابرها. به آن زیرانداز که رویش کتابی یا دفتری نهاده ای. به آن بطری خالی. به آن درخت ها که در گردش دوربین می چرخند. به آن لبخند سرخوشانه در آفتاب سیاره ای دیگر به نام زمین. به روشنای آن جام که برمیز نهاده ای.آن سرخ.آن سبز. آن آرزوهایی که عوض نخواهم کرد. به آن تمنا.

+ ; ٥:۳٩ ق.ظ ; ۱۳٩٦/۳/۸

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 9:56

وواژه های بیشتر آشنا به گریه وقتی تو چشم می گردانی.

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: يکشنبه 24 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:44

مشاهده یادداشت خصوصی

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: يکشنبه 24 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:44

شاید باید آن قادرمطلق می شدیم.که بگوییم و بشود.یا بیندیشیم و بشود.یا مثل گیاه که میل به روییدن دارد از دانه بودنش در دل خاک و کم می شود که نروید.تقریبا می شود که آب و نورش را داشته باشد( جمله های داغان! ).یا لااقل خیالمان آسوده که شاید روزگاری بشود.مثلا دوباره برخیزیم از خاک و ببینیم کنار هم برخاسته ایم.و این شرطش این است که هنوز بخواهیم و هنوز دلتنگ باشیم.

شاید دریکی از حالت هایی که گفتم باشیم و آنوقت چیزی نخواهیم!

+ تنها خود همین الان بیهوده گویم را می شناسم که نمی دانمش!

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: يکشنبه 24 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:44

نه خیال کوهی در دل مه آلود جنگل های ولایت من ، نه قطره های آب که از کمرکش کوه در غرش ریزش چشمه های سپید بر چشم هایم می نشست نه شب هایی سرخ از آتش کلچال ها ، نه راه های کویر  و نه درخت های برگ رقصان تبریزی ها نه شب یک خاطره ی دور از سفرنامه ای که  نوشته ام نه باد و برگ ریزان ماهان و چای و گادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 4:23

مشاهده یادداشت خصوصی

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 4:23

مشاهده یادداشت خصوصی

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 4:23

دنیای متعادل وارونگی ها.آسوده باور می کنیم و آسوده باور نمی کنیم.وارونگی هرآنچه می پنداشتیم لابد حقیقت است.انباشته شده ایم .تورم من های فراوان گزافه گوی.سربه راه هیچ چیز نیستیم.چه چیز مگر می تواند؟! سردرخویش فروبردن هم رهایمان نمی کند.

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 4:23

مشاهده یادداشت خصوصی

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 7:49

هم کلام شدن با آدم هایی که ناشناسشان هستم. اتاق های تمیز.ظرف های شسته.دکتر که می گوید خوب می شوید.دیدن تصویر تو ناگهان بر صفحه ی گوشی.بالبخندها.با دست بردن سوی موهها.به چشم ها.هوای سرد بدون شال.سوپی که برایم پخته ای.دستی که می خواهم حلقه کنم بر گردنی .چشمی که می خواهم ببوسم.کتاب هایی که خریده ام.شعری از گروس.کتابی از شمس.عکس های اینستا.پیام هایی که می خوانم.راه های صبحم.پیام های دوستانه تر. واژه هایی که دلم نمی آید پاکشان کنم.سرگذاشتن برخاک.بر دست هایی. خواستن وحشتناک من.گرمایی که می خواهم.گریزم از نگاههای ناشناخته.آتشی که باخود می گویم کاش از هیزم بود.درختی که می پرستمش.درختی که بی کران ترین آغوش است.درختی که می شوم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 13:15

دلم برای شعر تنگ شده بود.شده است.تا حد گریه.تا حد فشردن دستانی ناشناس.تا حد آغوش هایی هرچه باد.برای مهربانی واژه هایش.برای دستی که دورم حلقه می شد.برای نرفتن هایش.اما از من رفته بود.رفته است.ما برای هم بی واژه  ، بی قول بودیم .اما از من رفته بود .رفته است تا بی پناهی .

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 13:15

به گریه تو را.

از یادم .

به گریه تو را.

در تمنایی که.

این ذره ذره ذره.

به گریه تو را رفته ام.

از یادم تمام شو.

در تمنایی که می میرانی ام.

این ذره ذره ذره که منم.

 

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 13:15

صفحه بندی