خواب می دیدم
-
تاریخ: 1395/10/2 ساعت: 9:25
درهایی که چفت و بست نداشتند.بارانی که می بارید.مردمانی با اسب ها و بارهایشان.دلهره.سقفی که داشت فرو می ریخت. و ما از آن خانه نمی رفتیم. و دست هایمان.
بدان.
-
تاریخ: 1395/10/2 ساعت: 9:25
دیگرحقیقی و ملموس.آنقدر که پیش چشمت راه می رود.چای می خورد.می نویسد .حرف می زند و شب به خواب می رود که فردا برخیزد.
.
-
تاریخ: 1395/10/2 ساعت: 9:25
نمی شود نوشتش.آنی که نه می توان گمش کرد نه می توان فراموش.بار هزارمش هم می آویزم خود را بر جان و غوغایی که اوست.نمی یابندش.بر خود می آویزمش.
خاموش! که گفت نیز هستی است.
-
تاریخ: 1395/10/2 ساعت: 9:24
این سو و آن سو ندارد.ژرفا دارد.تا ته ته ته جان.می گویی اش و نگفته ای.می نویسی و خوانا نیست.نمی توانی برکنی از بیخ و بن اش. دید پدید ناپدید است.مانده روی دست هایت به پریشانی.به بغض .به خشم.به عجز.
زمستان.
-
تاریخ: 1395/10/2 ساعت: 9:24
درکسی نیاویز.دل را در کسی نیاویز.آسودگی را بخواه.از فرسایش دل و جان هلاک خواهی شد.دل و جانت از آن خودت باشد.سایه نشو.نباش.از آنجه رهایت نمی کند بپرهیز.