این سو و آن سو ندارد.ژرفا دارد.تا ته ته ته جان.می گویی اش و نگفته ای.می نویسی و خوانا نیست.نمی توانی برکنی از بیخ و بن اش. دید پدید ناپدید است.مانده روی دست هایت به پریشانی.به بغض .به خشم.به عجز.
برچسب: خاموش که گفتار تو, نویسنده: سام فرهادی تاريخ: پنجشنبه
2 دی
1395 ساعت: 9:24